پنجاه و یکم
نمیدونم چرا زمستونا این کشور خراب شده انقدر سرد و بی رحمه
البته هنوز پاییز هست ولی درست مثل زمستونای ایران میمونه
کی اینهمه جرات و شجاعت و دل به دریا زدن و نترسیدن بغضش بشکنه خدا میدونه
امروز از اونروزاست که خیلی احساس میکنم تنهام
میدونی چیشد پسری که قبلا باهاش تو رابطه بودم و بعد چند ماه حدایی برگشته دیروز میگه پس انداز من در ماه بیشتر از توئه
اخه یکی نیست بگه عوضی تو که ور دل ننه بابات نشستی سن خرو داری
من دارم اینجا تنها زندگی میکنم کل هزینه های خودمو حتی برای خونوادمم میفرستم تو داری منو با خود یه لا قبات یکی میکنی احمق
دیگه جوابشو نمیدم
خدا منو سگ کنه اگه جوابشو بدم
کی میشه برم یجا فقط گریه کنم