بیست و سوم

دیدی بعضی وقتا رو یچیزی کلیک میکنی

من کلیک اینروزام Schichtleiter مونه ، اولش که مثل سگ پاچه میگرفت

منم ازش میترسیدم و کاری میکردم که هیچوقت بهم گیر نده

الان دو ماهه که من باهاشون کار میکنم و باورت میشه اگه شیفتمون یکی نباشه دلم براش تنگ میشه

نمیتونم قلبمو بفهمم ، به قول پژی پسر هرچی سگ تر باشه تو بیشتر عاشقش میشی

بابا اخه به هیچکی نمیخنده تا منو میبینه نیشش باز میشه

این برای من خیلی جذابه

پسرای آلمانی خیلی خیلی بهتر از پسرای اوکراینین ، حالا از چه نظر

پسر اوکراینی یه بی بند و باریه که هرجا بهش خوش بگذره همونجا میمونه یه ماه با یکی دو ماه با یکی

البته دختراشم همینن

اما آلمانیا اگه بخوان یه رابطه رو شروع کنن دیگه تمومش نمیکنن مگر اینکه چه اتفاقی بیوفته یا در یه صورت دیگه اینکه پسر هول باشه

مثلا چش آبیه که من میشناسم خیلی هول هست ،

اینارو ولش کن داشتم از Schichtleiter میگفتم

همه ازش میترسن و خیلی ازش حساب میبرن مثل خودم اولش همین بودم

بعد که گذشت کاری کردم دیگه بهم گیر نده و باهام حرف نزنه

یه شب بهم گفت چرا امشب زیاد اوردین منم گفتم خوبه که sehr gut

با لهجه فارسی انگلیسی روسی 🤣🤣 اونم نتونست حلوی خندشو بگیره و من اولین بار خندشو دیدم

نمیدونم چرا دوست دارم فکر کنم فقط برای من اینحوری میخنده

شایدم من خیالاتی شدم نمونه بارزش دیشب

من همه کارامو کرده بودم داشتم با گوشیم ور میرفتم که یهو به همکارم گفت میشه که اون خانوم حسابارو تحویل بده؟

منم چپ چپ نگاش کردم

همکارمم بهم گفت منم گفتم اوکی ، بعد رفتم نشستم مقابلش

چشم تو چشم حسابارو داشتم چک میکردم

یهو گوشیش زنگ خورد منم هرچی حساب کرده بودم یادم رفت یه اخم ریز تحویلش دادم اونم خندید دوباره

یکیو همونجا اخراج کرد ، یجوری سگ میشه ادم میترسه 😂

بعد گوشیو که قطع کرد انگار نه انگار عصبانی بود همشو یادش رفت دوباره زل زد به من

منم میدونی تا یجایی نگاه میکنم و سلام میدم از یجایی به بعد دیگه خجالت میکشم یعنی خجالت نمیکشم کرم دارم

دوست ندارم طرف بفهمه من چه حسی دارم ، یجوری رفتار میکنم خودشو جمع و جور کنه

حتی تشکرم نکردم البته لازم نبود خودمم میتونستم بفرستمشون

خلاصه که امروز که تعطیلم دلم براش خیلی تنگ شده

امیدوارم اونم همینطور باشه

بیست و دوم

زندگیم عینهو رمانا میمونه

خداروشکر تونستم دستمو به یه جایی برسونم

راستش من شکست عشقی نخوردم تا حالا اما تو یه رابطه جدی دو سال بودم و یه شب بدون هیچ دلیلی از هم جدا شدیم و نه دیگه منپی شو گرفتم نه اون پی منو

یعنی چندباری باهام تماس گرفت و من خواب بودم بعد برگشتم بهش گفتم بدرک و بعد شروع کرد به یاوه گویی و از اونشب کذایی دیگههیچ خبری از هم نداریم

بعضی وقتا دلم براش تنگ میشه اما خداروشکر یه کار خیلی خفنی پیدا کردم و اصلا وقت سر خاروندنم ندارم چه برسه به فکر کردن بهاون بی ادب

بگذریم سرکارم خیلی خنده دار بودم اولاش که چیزی نمیدونستم همش میخواستم یکاری کنم اما نمیدونستم چیکار

خلاصه ما هممون تو شیفتی که کار میکنیم یه سرپرست داریم و من اولاش از اون یارو خیلی میترسیدم

یهو به خودم میومدم میدیدم داره چک میکنه که چخبر هست و چیکار دارم میکنم و انقدر یهویی میاد بالاسرت که هول میکنی

خلاصه همه ازش حساب میبرن ، اصلا ندیدم خنده رو لباش بیاد همیشه و همه جا کاملا جدی برخورد میکنه

فکر کنم چیزی بعنوان احساس تو وجودش نداره

یکم که گذشت با من مهربونتر شد ، میپرسید چطوری وسط کار منم با تعجب جواب دادم میخواستی چطور باشم میبینی که سرم شلوغه

خوشم نمیاد کلا با کسی حرف بزنم ، میدونی حوصله کسیو ندارم

این یکم چون خیلیییی جدی بود بنظرم جذاب میومد

چند روز پیش با ماشین اومد دنبالم که منو برگردونه دفتر حالا از اونجایی که من بودم تا دفتر دو تا سه دقیقه پیاده راه بود نمیدونم چهاصراری بود من با ماشین برم

خلاصه کم کم بیشتر راه افتادم و یکم تونستم با المانیا بیشتر دوست شم

دیگه وقت حساب کتاب که میشد میومد رو به روم مینشست نگام میکرد چجوری حساب میکنم

یا مثلا همین دیشب اومد حساب های یجا دیگه رو برداشت اورد جلوی من نشست که اونم حساب کتاب کنه در صورتکه اصلا وظیفه اوننیست

خلاصه من تا وقتی برام جذاب بود که محل سگ به کسی نمیذاشت و لبخند به لبش ندیدم بعد که دیدم با یکی دوتا از دخترای المانیخیلییی میخنده برام لوس شد

خوشم ازش نمیاد

ولی وقتی کنارشم یه حس عجیبی دارم ،

شاید چند بارم دلم براش تنگ شده سرکار ندیدمش

اما اصلا باهاش حرفم نمیزنم حتی یه کلمه

همه اینارو وقتی دارم مینویسم که زیردست ارایشگر اوکراینی نشستم و داره повторную процедуру برام انجام میده یعنی دارهاون درمانی که قبلا انجام داده بود برای موهام رو تکرار میکنه چونکه من از نتیجه دفعه قبل راضی نبودم

خلاصه برنامه فردامو چک کردم دیدم اون بیریخت فردا تعطیل هست یکم حالم گرفته شد گفتم یکم بنویسم

وقتی که هست حواسش بهم خیلی هست،

از یکی از اشناها اطلاعات گرفته راجع به من

ایشونم سریع بهم گفتن مه هرچه سریعتر برو برای خودت یه حلقه بخر تا کسی اینجا خودشو بهت نچسبونده ، باید امروز بعد اینارایشگر کوفتی برم حلقه بخرم برا خودم 😂